حمد الله مستوفى قزوينى
498
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
50 برادرش در جنگ هم زين نشان * تبه گشت در دست مردمكُشان سرِ يحيى از مركز رزمگاه * به مهتر فرستاد اميرِ سپاه وليد آن سرِ نازنين را بسوخت * خريد اندر آن دوزخ و دين فروخت ( 381 ) تنِ هردو بَر دار اميرِ سپاه * برآورد از كين در آوردگاه در آن ملك سه سال بَر دار بود * ابو مسلم آوردشان ز آن فرود 55 بدين سوگ اهلِ خراسان تمام * سيهپوش سالى بُدند خاصّ و عام قتلِ خالد قسرى « 1 » بر دست يوسف بن عمر وز اينروى يوسف به كوفه ز كار * پرانديشه مىبود از شهريار كه ميرى به خالد « 2 » سپارد مگر * زِ پيشى « 3 » در آن كار شد چارهگر پيامى فرستاد پيشِ وليد * كه : « مىگردد اموال خالد پديد گر او را فرستى به كوفه زِ شام * از او حاصل آريم مالى تمام » 60 فرستاد او را به پيشش وليد * از او خالد از بيمِ خود كين كشيد به زندان زِ زخم شكنجه تباه « 4 » * شد و سودش اين بود ز آن مال و جاه تو اى آزور مال و ملكِ جهان * چنو خويشتن را شُمر در نهان چو اين است محصولش انجامِ كار * چرا مىنگيرى از آن اعتبار ؟
--> - سر او را نزد وليد فرستادند و تنش را در جوزجان بر دار كردند ، آنگاه وليد ، به يوسف بن عمر نوشت كه جسد زيد را بسوزاند . او نيز بسوخت و خاكسترش را در فرات ريخت و يحيى همچنان در جوزجان بر دار بود تا آنگاه كه ابو مسلم بر خراسان مستولى شد و به خاكش سپرد و آنگاه در ديوان بنى اميّه نگريست ، همه كسانى را كه در قتل او دست داشته و هنوز زنده بودند ، بكشت و بازماندگان كسانى را كه مرده بودند ، به بازخواست كشيد . ( العبر 2 / 170 ) ( 1 ) عنوان . در اصل : قشيرى بر دست يوسف بن عمروه . ( 2 ) ( ب 57 ) . : خالد بن عبد اللّه القسرى . ( 3 ) ( ب 57 ) . در اصل : ز بيسى در آن . ( 4 ) ( ب 61 ) . يوسف عبايى بر او پوشيد و او را در محملى بدون روپوش به عراق برد و سخت شكنجه داد و او هيچ نمىگفت ، تا او را به قتل آورد و در همان عبا به خاك سپردند . گويند او را به آلتى كه بر سينهاش نهادند ، كشتند و گويند چوبهايى بر پاى او بستند و مردان بر آنها ايستادند تا پاهايش درهم شكست . اين واقعه در محرم سال يكصد و بيست و شش بود . ( العبر 2 / 171 )